تبليغاتX
بزم درخشان مردان خدا

بسم الله الرحمن الرحيم

به اطلاع باز ديدكنندگان محترم مي رساند به علت پاره اي از گرفتاريها

اين ويلاگ تا چند ماه آينده به روز نخواهد شد

 

+ نوشته شده توسط حسن روحی بخش در سه شنبه 2 اسفند1390 و ساعت 8:34 |

بسم الله الرحمن الرحيم

سلوك الي الله در رفتار و گفتار ائمه (ع)٣٨  

پرسش و پاسخ مفضل از امام صادق (ع) در باره خلقت و هستي

امام صادق (ع) فرمودند : اي مفضل خداوند بود و چيزي قبل از او نبود و او باقيست و نهايتي براي او نمي باشد .

سپاس اورا است برآنچه به ما الهام كرده وبراوشكربرآنچه به ما عطا فرموده است بلي خداوند ما (ائمه) را مخصوص گردانيده ازدانستنيها به اعلاي آنها وازدرجات بالابه شريفترين آنها وما را برجميع خلق انتخاب كرده به علم خود؛ وما

 را بر خلق موتمن وشاهد قرارداده به حكمت خود ، اي مفضل شك كنندگان درباره حق ، به اسباب ومعاني درخلقت جاهلند وفهم آنان كوتاه است ازتامل صواب وحكمت درآنچه خالق متعال ايجاد نموده ازاصناف مخلوقات دربحر

 وسهل وجبل آفريده است وازكوتاهي دانش به راه انكاررفته اند وازضعف بصيرت به تكذيب وعناد رو كرده اند تا

جائيكه آفرينش اشياء راانكارنموده و مدعي شده اند كه تمام اشياء به اهمال وتصادف شده وصنعت و تقديري درآنها به

كار نرفته و نه حكمتي از مدبر و صانع؛ برتر است ، خداوند از آنچه توصيف مي كنند و خدا بكشدشان به كجا رو مي

 گردانند ؟ و آنان در گمراهي و نابينايي و تحيرشان به منزله نابيناياني هستند كه در داخل ساختماني شوند كه به

محكمترين و زيباترين اصلوب بنا شده و با زيباترين فرشها مفروش گشته و در آنجا اقسام طعامها و آشاميدني ها و

لباسها و جميع ما يحتاج مهيا شده و هر چيز در آنجا جاي مناسب خود قرارگرفته است بر طبق تقدير حكمت و تدبير

و آنها در آن ساختمان به چپ راست مي روند و در اطاقهاي آن وارد و خارج مي شوند در حاليكه چشم و بصيرت

 آنها از آن محجوب است . نمي بينند ساختن و پرداختن ساختمان را و آنچه در آن مهيا شده ، واي بسا بعضي از آنها

به چيزي درآنجا برخورد مي كند كه آن چيز درمحل خود قرارگرفته است وبراي حاجتي درآن نهاده شده و آن بغرض

 و هدف ازآن چيزجاهل است لذا ؛ بد و بي راه مي گويد و غضب مي كند وزبان به مذمت خانه و باني آن باز مي كند

اين است حال اين طبقه از مردم در آنچه كه از امر خلقت و ثبات صنعت انكار مي كنند زيرا آنان چون ذهنشان از درك

 معرفت اسبا ب وعلل اشياءغائب ونارسا شد دراين عالم به طور حيران جولان مي دهند و آنچه را از محكم كاري

 و زيبايي صنعت و صواب در تهيه آنها به كار رفته نمي فهمند و اي بسا بعضي ازآنان برچيزي واقف مي شود براي

 اينكه به علت و فوايد آن جاهل است عجله كرده زبان ملامت بازمي كند و مي گويد محال و خطااست مثل چيزي كه

 فرقه مانويه كافر به آن اقدام مي كنند و مثل انكار فرقه ملحده مارقه و مانند آن از اهل گمراهي ، كه خود را مشغول

كرده از طاعت خداوند به اموري چند كه محال و بي اساس است .اينجاست كه لازم است بر كسانيه خداوند آنها را به

نعمت معرفت خود برخوردار نموده و به دينش هدايت كرده است و به تامل تدبير صنعت مخلوقات موفق كرده و آنان

وقوف يافته اند به اسرارو لطائف تدبيردرپديده ها با دلايل ونشانه هايي كه نصب شده وبسازنده خود دلالت مي كنند ؛ به اينكه حمد و سپاس آفريدگار و مولاي خود را زياد نمايند . و براي استقامت و زياده طلبي در امر بصيرت به سوي او راغب شوند زيرا اوست كه نامش بزرگ و مقدس است . ادامه دارد انشا الله تعالي

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسن روحی بخش در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 17:20 |

بسم الله الرحمن الرحيم

حديث هفته / ٣٤

احترام به سادات و نسل پيامبر (ص)

تعريف اژه

- تكريم و احترام به نسل پيامبر و ذريه و اهلبيت عصمت و طهارت(ع) .

- شناخت و اداي حقوق سادات .

- تلاش براي حفظ عزت و كرامت دودمان پيامبر و اهلبيت (ع) و اداي حقوق آنان .

 

آيات

 

١- احزاب /٣٢- اي همسران پيامبر ! شما همچون يكي از زنان معمولي نيستيد ....

 

٢- كهف / ٨٢- و اما آن ديوار از آن دو نوجوان يتيم در آن شهر بود و زير آن ، گنجي متعلق به آن دو وجود داشت و

 

پدرشان مرد صالحي بود و پروردگار تو مي خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنج شان را استخراج كنند . اين رحمتي

از پروردگارت بود .

 

٣- شوري / ٢٣- بگو من در برابر رسالتم از شما پاداشي نمي خواهم مگر دوستي نزديكانم.

 

روايات

١- قال رسول الله (ص) : در باره خاندانم خدا را به ياد شما مي آورم ؛ در باره خاندانم خدا را به ياد شما مي آورم

 در باره خاندانم خدا را به ياد شما مي آورم

 

٢- قال رسول الله (ص) : هر كس توصيه مرا در باره اهلبيتم رعايت نمايد ، عهد خود را با خدا استوار ساخته است .

 

٣- قال رسول الله (ص) : شفاعت من محقق شده است براي كسي كه ذريه من را با دست و زبان و مالش كمك كند .

 

٤- قال رسول الله (ص) : هر كس مرا يا يكي از ذريه مرا زيارت كند ، او را در روز قيامت زيارت مي كنم و از آن نجاتش مي دهم .

٥- قال رسول الله (ص) :گرامي داريد مرا و آداب و خويهاي مرا نيكو شماريد .

 

٦-  قال رسول الله (ص) : فرزندان مرا دوست بداريد ، نيكو كارانشان را به خاطر خدا و بدكارانشان را به خاطر من .

 

٧- قال رسول الله (ص) : هر كس فرزندان مرا اكرام كند مرا اكرام كرده است .

 

٨- قال رسول الله (ص) : نظر كردن به هر يك از فرزندان پيامبر عبادت است تا زماني كه از روش پيغمبر اكرم دست بر ندارند و راهش را جدا نكند و خود را به گناه آلوده نكند .

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسن روحی بخش در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 12:36 |

بسم الله الرحمن الرحيم

عرفان عملي / ٣٠

مريد صادق شيخ صنعان دست به دعا برمي دارد

مريدان شيخ ؛ بگرد اين مرد تازه رسيده جمع شدند و وقتي سخنانش را شنيدند ، همه هم آواز گفتند : هر چه كه تو گفتي به شيخ گفتيم ، گفتيم زنار مي بنديم در دير مي نشينيم ، ايمان به كابين رسوائي مي كنيم و اگر رسواترازين بايد رسواتر مي شويم . سخن نپذيرفت و دستوري فرستاد كه همه بازگرديم ؛ ما نيز چنين كرديم كه شيخ گفته بود .

مريد صادق دست تحسر به هم زد و گفت : اكنون چاره اي نمانده بدرگاه چاره ساز روي آوريد ، بدرگاه خداي سر بسائيد ؛ همه ؛ همه شب ؛ با گريه و زاري از خدا بخواهيد كه چراغ رستگاري فرا راه شيخ نهد ؛ اين كار را همان هنگام بايست مي كرديد و دست به آسمان بر مي داشتيد و از خدا مي خواستيد كه شيخ را در پناه گيرد و از گمراهي برهاند؛ آنوقت نكرديد ، اينك بكنيد ، با اشك از خدا بخواهيد كه شيخ صنعان را به ما مريدان پاكدلش باز گرداند .

بشنيدن اين دستورها ديگر مريدان ، سر، از شرم بزير افكندند ؛ به پيشوايي اين مريد از كاروان باز مانده ، آهنگ روم كردند ؛ تا بزاري نشينند و بازگشت شيخ را از خدا بخواهند .

جمله سوي روم رفتند از عرب // معتكف گشتند پنهان روز و شب

بر در حق هر يكي را صد هزار // گه  شفاعت گاه  زاري  بود  كار

از تضرع  كردن آن  قوم  پاك //   در فلك  افتاد جوشي  صعب  ناك

سبز پوشان  در  فراز  و  در فرود //  جمله  پوشيدند  از ماتم كبود

بعد چهل  شب آن  مريد  پاك  باز //  بود  از خلوت  از خود رفته باز

صبحدم  با  وي  بر آمد  مشكبار  //  شد  جهان  كشف ، بر دل آشكار

مصطفي  را ديد  مي آيد چو  ماه  //  در بر افكنده  دو  گيسوي  سياه

آن مريد او را چو ديد از جاي جست // كاي نبي اله دستم گير ، دست

رهنماي  خلق  از بهر  خداي //   شيخ  ما  گمراه  شد ،  راهش نماي

مصطفي گفت اي به همت بس بلند // رو كه شيخت را رها  كردم زبند

در ميان  شيخ  و حق  از ديرگاه  //   بود  گرد  و غباري  بس   سياه

آن غبار از راه او برداشتم // در ميان ظلمتش نگذاشتم

آن غبار اكنون زره برخا سته // توبه بنشسته ؛ گنه برخا سته

تو يقين ميدان كه صد عالم گناه // از تف يك توبه برخيزد زراه

مريد پاكباز از خواب هراسان پريد و از هيمنه نور محمدي (ص)كه در خواب ديده بود ، چنان جان مشتاقش بوجد در آمد كه نعرئي كشيد و بي خود افتاد و چون بخود آمد ، دوان ، دوان بسوي ياران رفت و آنچه را كه در خواب ديده بود بديشان باز گفت .ادامه دارد انشا الله تعالی               

+ نوشته شده توسط حسن روحی بخش در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 12:35 |

بسم الله الرحمن الرحيم

توشه هاي عرفاني از كلام بزرگان / ٣٨

تصويري از زندگي و عملكرد پيرهرات؛ خواجه عبدالله انصاري

وي بسال ٣٩٦ در قهندز ازقراي هرات پاي به عرصه وجود نهاد و به سال ٤٨١رخت از جهان بر بست و در هرات به خاك رفت و آرامگاه وي در گازرگاه هرات همواره زيارتگاه خاص و عام بوده و هست .

از اوان كودكي به كسب علم و كمال پرداخت و تا پايان عمر در افاضه و استفاضه بسر برد . در هرات مجلس مي گفت و مريدان و شاگردان بسيار داشت و شيخ السلام هرات بود و به اقتضاي اين مقام در امر به معروف و نهي از منكر و ترويج دين مبين اسلام كوشش بسيار داشت و ظاهرشريعت را بسيارمراعات ميكرد و نيزدر تقوي ومجاهدت ورياضت و مراقبت يگانه زمانه و مرد عمل بود .

نسب خواجه با شش واسطه به ابو ايوب انصاري از صحابه رسول اكرم (ص) مي پيوندد وي همان شخصي است كه در هجرت رسول الله از مكه به مدينه شتر پيامبر اسلام پيش خانه ابوايوب نشست و حضرت به خانه وي در آمد .

زندگي خواجه در اوائل به گشايش نبود و بسيار تنگدستي كشيده است وي مي گويد من هنوز خرد بودم كه پدرم از دنيا رفت و ابتداي درويشي ما از آن وقت بود و من بزمستان جبه نداشتم و سرماي عظيم بود و در همه خانه ما بوريايي بود كه بر روي آن بخفتمي و نمد پاره اي كه بر خود پوشيدمي و خشتي كه زير سر نهادمي و ميخي كه جامه مجلس بر آن كردمي و بياويختمي .

حافظه خواجه بسيار قوي بوده است جامي در نفحات الا نس از وي آورده است كه من صد هزار بيت از شعراي عرب ياد دارم و سيصد هزار حديث با هزار هزار ( يك ميليون ) اسناد ياد دارم .

خواجه در علم حديث و تفسير و فقه دستي گشاده داشت و مشايخ بسيار ديده و از آنها فراوان فرا گرفته بود .

و هم گفته است كه پگاه به مقري شدمي به قرآن خواندن ؛ چون باز آمدمي ؛ بدرس مشغول شدمي و شش ورق بنوشتمي و از بر كردمي ؛ چون از درس فارغ گشتمي به اديب شدمي و همه روزه بنوشتمي ؛ روزگار خود بخش كرده بودم چنانچه مرا هيچ فراغت نبودي و از روزگار من هيچ بسر نيامدي بلكه هنوز در بايستي و بيشتر روز بودي كه تا پس نماز؛ خفتن بر نهار بودمي و بشب در چراغ حديث نوشتمي و فراغت نان خوردن نبودي ؛ مادرم نان پاره لقمه كردي و در دهان من مينهادي و در ميان نوشتن .

رشته طريقت خواجه به شيخ ابو الحسن خرقاني پيوسته است چنانكه در سخنان او آمده است :

عبدالله مردي بود بياباني ميرفت بطلب آب زندگاني ناگاه بشيخ ابو الحسن خرقاني ؛ ديد چشمه آب زندگاني ؛ چندان خورد كه گشت فاني نه عبدالله ماند نه شيخ خرقاني .

آورده اند كه شيخ خرقاني چهل سال سر بر بالين ننهاد و نماز بامداد بر وضوي نماز خفتن مي كرد و هم او گقته است

كه هفتاد سال است كه با حق زندگاني كرده ام و نقطه اي بر مراد نفس نرفته ام و چهل سال است كه نفس من يك شربت آب سرد مي خواهد يا دوغ ترش مي خواهد و هنوز بوي نداده ام .

پايان كلام نيايشي از شيخ خرقاني

الهي مرا در مقامي دار كه من در ميان نباشم و همه تو باشي

الهي روز بزرگ پيامبران بر منابر نور نشينند و اولياي تو بر كرسيهاي نور ، بوالحسن بر يگانگي تو نشيند .

 

+ نوشته شده توسط حسن روحی بخش در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 12:32 |

بسم الله الرحمن الرحيم

ديدگاه عرفاني ائمه(ع) از دريچه ادعيه /٣٧

ادامه منا جات المعتصمين/ تاليف امام سجاد (ع)

امام : خدايا از تو درخواست مي كنم به حق خاصان درگاهت از ملائكه مقرب و نيكان خلقت كه بر ما نگهباني قرار

 دهي كه از مهالك نجات بخشد و از بلا و آفت دور دارد و از مصائب سخت مانع گردد.

در مقاطعي از سلوك سالك مورد لطف و عنايت خدا و اولياء او واقع شده و از طرف خداوند ، برخي از ارواح اولياء

مامور هدايت و نگهباني شخص سالك در طريق حق خواهند شد تا هر دم او را از خطرات راه آگاه كرده ، تا سلامت

به مقصد رسد .

امام : خدايا از تو درخواست مي كنم كه وقار و سكينه اي به ما كرامت كني كه روي دل ما را با انوار عشق و محبت

 تو بپوشاند و ما را به ركن محكم (توحيد و معرفت ) خود جاي بخش و از هر جانب ، به حفظ عصمتت فراگير؛ به

حق رافت و رحمتت اي مهربانترين عالم .

سالك در طي سلوك با نزديك شدن به خداوند ؛ گويي به انواع و اقسام مقامات نزديك شده ، چراكه نزديكي به خداوند

نزديكي فيزيك ؛ از جايي به جايي در آمدن نيست بلكه اين نزديكي ، نزديك شدن به توحيد و شناخت خداوند و مقامات

الهي است ؛ هرچه سالك بيشترغرق در شناخت گردد بيشتر مزين به انواع مقامات الهي خواهد شد ؛  يكي از اين

مقامات ، همانا عصمت و عاري شدن از گناه و اشتباه است ؛ البته اين عصمت از نوع عصمت انبياء و ائمه نيست ؛

بلكه از نوع عصمت اكتسابي است كه پس از رسيدن به اين عصمت از شدت تقوا و پرهيزگاري ، چنان راه سالك روشن خواهد شد كه كه هرگز در گودال مخوف گناه و اشتباه سقوط نخواهد كرد ؛ چراكه گناه ما انسانها عادي نشات

گرفته از نا بينائي و عدم بينش الهي ما مي باشد ولي دوستان خداوند با نور معرفت هر بدي را از خوبي تشخيص داده

وهرگز دست به انتخاب بدي ها نخواهند زد ، لاجرم هر روز درخشنده تر از ديروز به راه رستگاري در حر كت اند .

 

صاحب نظر كسيكه درين پست خاكدان //   دست نياز زسوي اين و آن نداشت

صيدي كزين شكسته قفس رخت بر نبست // يا بود بال بسته و يا آشيان نداشت

روز جواني آنكه به مستي تباه كرد // پيرانه سر شناخت كه بخت جوان نداشت

اگه چگونه گشت زسودوزيان خويش// سوداگري كه فكرت سود و زيان نداشت

روگوهر هنر طلب از كان معرفت // كا ينسان جهانفروز گهر  هيچ كان   نداشت

غواص عقل چون صدف عمر بر گشود // دري گرانبهاتر و خوشتر زجان نداشت

پروين اعتصامي

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسن روحی بخش در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 12:31 |

بسم الله الرحمن الرحيم

شرحي بر مثنوي معنوي / ٣٨

 

من  كسي  در  ناكسي  در يافتم  //  بس كسي در نا كسي در يافتم

مولوي اظهارمي دارد كه رسيدن به جاودانگي وهست شدن درفناء؛ ورسيدن به حضرت حق نهفته است و نيزمي گويد.

 بسياركسان را ديده ام كه به خدا نرسيده و سرنگون شدند .

جمله شاهان پست پست خويش را // جمله خلقان مست مست خويش را

همه شاهان و متكبران روزگار به دست نفس خويش به پستي گرائيدند و اكثر مردم مست قدرت نفس خويش اند .

جمله شاهان برده برده خودند // جمله خلقان مرده مرده خودند

همه شاهان نفسشان آنها را برده خويش گردانيده و اكثر مردم كشته ومرده و شيفته جسد مردار گونه خودند و هر كاري

 كه مي كنند براي اين جسد متحرك مي باشد .

ميشود صياد مرغان را شكار // تا كند ناگاه ايشان را شكار

دنيا چونان صيادي دركمين عمرما انسانهاست تا به طورنا گهاني ما را درربوده و واردعالم آخرت نمايد.

دلبران بر بيد لان فتنه بجان // جمله معشوق شكار عاشقان

كار خداوند براي دام گستردن و شكارعاشقان ؛ ايجاد جنون عشق در درون بيدلان عاشق است .

هر كه عاشق ديديش معشوق دان // كو به نسبت هست هم اين و هم آن

هر كسي را ديديد كه عاشق خدا شده ، بدانيد كه او در آن واحد هم عاشق است و هم ممعشوق ؛ چرا كه

تا خداوند عاشق كسي نشود او را به درگاه خويش دعوت نمي كند . پس عاشق همان معشوق است ؛ چرا

كه خداوند در ابتدا عاشق ؛ وي شده است و نيز عاشق است چراكه دوست دار خداوند است .

تشنگان گر آب جويند از جهان // آب هم جويد به عالم تشنگان

كسانيكه عاشق حقيقت اند و در هر وادي به دنبال آن رهسپارند ، در مقابل عشق و حقيقت هم ؛ خواستار و طرفدار آنان است و اين كشش دو جانبه و دو طرفه است

چون كه عاشق اوست ، تو خاموش باش // او چو گوشت مي كشد ، تو گوش باش

از ديدگاه مولوي عاشق بايد سرا پا گوش به فرمان معشوق (خدا) باشد و از اقدامات الهي ناراحت نبوده

و ساكت و آرام تسليم خواست و رضاي الهي باشد .

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسن روحی بخش در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 12:30 |

بسم الله الرحمن الرحيم

سلوك الي الله در آيينه آيات/ ٣٨

كسي كه خدا گمراهش كند ديگر هيچ هدايت كننده اي نخواهد داشت

تفسير ٣٣ الي  ٣٥ سوره غافر (مومن) از تفسير الميزان چهار جلدي

آيه ٣٣- روزي كه از عذاب روي مي گردانيد ولي از ناحيه خدا هيچ حافظي نداريد كسي كه خدا گمراهش كند ، ديگر هيچ هدايت كننده اي نخواهد داشت .

در ادامه صحبت مومن آل فرعون ، مجددا رو به قوم خود كرده مي گويد : من براستي از عذابي كه بر سر اقوام گذشته آمد بر شما بيمناكم من از روزي مي ترسم كه مانند يك عادت هميشگي بر اقوام سابق كه يكي پس از ديگري جاري شد ، چون كفر ورزيدند و پيامبرانشان را تكذيب كردند ، خداوند هم آنها را مجازات كرد و گرنه خداوند هرگز نمي خواهد به بندگان خود ستم كند . اي قوم من از روز قيامت بر شما بيمناكم روزي كه ستمگران يكديگر را با صداي بلند صدا

مي زنند و داد و فريادشان به آه واويلا بلند مي شود ، همان روزي كه شما و همه ستمگران براي فرار از شدت عذاب آتش به اين سو و آن سو مي گريزيد تا راه نجاتي بيابيد ولي هيچ پناهي نخواهيد داشت ،چون اگر پناهي باشد از ناحيه خداست و او هم كه شما را پناه نمي دهد ، چون او به عنوان مجازات كيفر شما ، شما را گمراه كرده و كسي كه خدا گمراهش كرده ، ديگر راهنمايي نخواهد داشت .

٣٤- و سوگند مي خورم كه يوسف قبل از اين با معجزات آشكار به سويتان آمد اما شما همواره نسبت به ديني كه برايتان آورده بود در شك بوديد ، تا آنكه از دنيا رفت آنوقت گفتيد : خداهرگز بعد از او رسولي را برنمي انگيزد ،

اينچنين خدا هر فرد اسرافگر و شكاك را گمراه مي كند .

در ادامه مومن آل فرعون به عنوان شاهد بر گمراهي آنها ماجراي يوسف و رفتار مصريان را با او ذكر مي كند و

مي گويد : سوگند مي خورم كه قبل از موسي هم ، يوسف بسوي شما مصريان آمد و آيات آشكاري آورد كه نبوتش را ثابت مي كرد ، اما تا وقتي او زنده بود ، همواره در باره او و دينش در شك بودند و وقتي هم كه از دنيا رفت ؛ گفتيد : خدا بعداز يوسف پيامبري مبعوث نمي كند و با اين حرف گفتار سابق خود را نقض كرديد و پروا هم نكرديد . بله ، اينچنين خدا هر فرد متجاوز از حد بندگي و هر فرد شكاك را گمراه مي كند چون نتيجه شكاكي بيش از حد، گمراهي است و عاقبت گمراهي هم گمراه كردن سايرين مي باشد .

٣٥- كسانيكه بدون دليلي كه به نزدشان آمده باشد ، در آيات خدا مجادله مي كنند ، و اين امر عداوت بزرگي نسبت به خدا و مومنان است ، اينچنين خدا بر قلب هر فرد متكبر و جبار مهر مي زند .

اين آيه توصيف همان ( مسرف مرتاب ) در آيه قبل است ،‌يعني چنين كسي كه پا از حد خود فرا تر گذارد و دچار شك و ترديد باشد ، و به هيچ حجتي دل نمي بندد و آيات خدا را بدون هيچ برهان و دليل عقلاني رد مي كند و براي رد آن به جدال باطل ؛‌اقدام مي نمايد ، با اينكه خداوند فطرت بشر را پذيراي حق قرار داده اما اين افراد به جهت اعمال پليدشان به نفس خود عداوت ورزيده و حق را رد مي كنند ، چون خدا به دلهاي آنها مهر زده و ديگر هيچ حرف حق و برهان قاطعي را درك نمي كنند و به هيچ دليل قانع كننده اي اعتماد نمي نمايند .

كسي را كه گمراه نمايد خدا // بر او نيست هرگز كسي رهنما

كسي كه جابر شد و خود مدار // به قلبش زند مهر ، پروردگار

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسن روحی بخش در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 12:28 |

بسم الله الرحمن الرحيم

پرسش و پاسخ / ٤٢

سلام رسول حيدري هستم

كسي كه قدم در راه خدا مي گذارد چه كارهايي بايد انجام داده و از چه كارهايي بايد پرهيز كند ؟

آيا چنين شخصي مي تواند موسيقي گوش كند؟ در مورد موسيقي راهنمايي بفرمائيد .

 چكار كنيم تا ديگران ما را عصباني نكنند ؟

معناي تعقل ، تفكر و تدبر چيست ؟ و فرق بين آنها را بيان داريد .    با سپاس و درود فراوان

 

سلام عيلكم

كسي كه قدم در راه خدا مي گذارد بايد از گناه دوري كرده و به كارهاي خوب روي آورد .

اما در مورد موسيقي بايد بگويم كسي كه درراه خدا قدم گذارده بايد به موسيقي تلاوت قرآن عادت كند .

مثال موسيقي مانند پفك نمكي براي بچه هاست كه به دهان آنها خو شمزه مي آيد ولي براي سلامت آنها مضر است .

جهت آگاهي بيشتر از عملكرد موسيقي به پرسش و پاسخ / ٣ و ١٦ / مراجعه كنيد .

اما عصباني نشدن در برابرعملكرد ديگران به تربيت نفس ما بر مي گردد كه تا چه حد توانسته ايم خشم خويش را

مديريت كرده و آرام گيريم و البته اين كاراحتياج به مطالعه ، آگاهي و تمرين دارد .

و جهت اطلاعات بيشتر مي توانيد به كتاب آرامش رواني و مذهب نوشته دكتر صفدر صانعي از انتشارات پيام اسلام

حوزه علميه قم مراجعه كنيد .

تعقل به معناي سنجيدن خوبي و بدي هر امري و در نهايت انتخاب خير و خوبي است.

تفكر مساوي انديشيدن پيرامون موضوع ، كار، يا حالت و رفتاري بدون انتخاب خير و شر مثلا : اينكه وقتي پولدار

شديد چگونه ماشيني بخريد و تفكراتي از اين قبيل .

تدبر يعني عميق شدن يا غرق شدن در مسئله اي براي حل كردن يا پيدا كردن راه حل براي آن مسئله يا كار مي باشد.

والسلام

آن كس كه عقل را ناخداي كشتي عمر خويش قرا داده هر گز كشتي اش به صخره گناه برخورد نخواهد كرد .

 و كسي كه در عاقبت عمر خويش تفكر كند هرگز دچار دنيا طلبي نخواهد شد .

تدبر در امورات خداشناسي شخص را به صراط مستقيم هدايت خواهد كرد .

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسن روحی بخش در دوشنبه 24 بهمن1390 و ساعت 12:26 |

بسم الله الرحمن الرحيم

توشه هاي عرفاني از كلام بزرگان / ٣٦

جسم نوري يا هاله آتشي

ازكتاب اصول اساسي روانشناسي انسان و ماهيت و تكامل او

تاليف آقاي حسين كاظم زاده ايرانشهر

جسم نوري يا آتشي كه بوسيله آن نفس ناطقه تا عالم لاهوت مي تواند

صعود كند يك جسم عامي براي همه نفوس ناطقه نيست بلكه جسمي

است كه نفوس ناطقه در طي مراتب تكامل بتدريج تحصيل مي كنند چنا نكه

 نفوس كامله مانند انبياء و اولياء آن را بوسيله اعمال و فضايل خود و بخصوص

 با انوار معرفت و عشق خدائي خود بوجود مي آورند پس هر قدر نفوس

كامله انساني كامل تر شده و در ادوار و مراحل زندگي نفس خود را براي

نجات نوع بشر فدا كنند و در زيرتاثير  آتش عشق و نور معرفت حقايق با

اشتياق سوزان جان خود را قربان سازند بهمان درجه هم يك چنين پرده از نور يا

جسم نوري در اطراف جسم عقلي ايشان تشكيل مي يابد و مانند هاله دور ماه ديده مي شود .

از اين جهت آنرا هاله آتشي نيز مي توان ناميد .روشنائي و بزرگي و لطافت

 اين جسم يا هاله بسته بمقام معرفت و درجه عشق نفس ناطقه ايست كه

 آنرا بوجود آورده است و در هر حال تار و پود اين جسم نوري و امواج اين هاله آتشي

از انوار معرفت و عشق خدائي كه حدودي براي آنها معين نيست و محيط

كل عوالم است تركيب مي يابد.

ظهور و تشعشع اين نور يا هاله يكي از علائم و آثار نبوت انبياست چنانچه

در همه انبياء نسبت به درجه و مراتب ايشان ديده شده است و چنا نچه

مرويست كه همينكه محمد بن عبدالله نخستين بار در جبل حراء بتوسط

جبرئيل يا روح القدس به اخذ وحي الهي و ماموريت روحاني نايل و مبعوث

 شد و به خلعت اقراء با سم ربك الذي خلق مشرف گرديد نور نبوت در

ناصيه او طوري تلو لو و تجلي كرد كه وقتي به خانه خديجه برگشت و وارد

خانه گشت خديجه تصور كرد كه آفتابي به خانه او وارد شد . و چنانكه گفتم

 نمونه بسيار باريكي از اين هاله را در بالاي سر بعضي از روحانيان و عارفان

 و مشايخ پاكدل نيز ديده اند .

آيه قرآن مي گويد : يوم يسعي نورهم ببين ايديهم و بايمانهم و دروصف

حال مومنين در روز محشر وارد شده است اشاره به همين هاله آتشي يا

جسم نوراني و مراد از مومن جز نفوس كامله بشر چيز ديگر نيست .

غزالي در تفسير اين آيه در كتاب الا حياء چنين مي گويد :

تفاوت درجه سعدا نسبت به درجات معرفت و ايمان ايشان است . و معرفت

 عبارت از نوري است كه مو منان بواسطه آن به لقاء خدا توانند رسيد و به

 قول شريف خدا در قرآن كه : و يسعي نورهم بين ايديهم و با يمانهم

بدين نكات اشاره شده است . و در خبر وارد است كه بعضي از مومنان بقدر

كوهها نشر نور كنند و بعضي هم مالك نور كوچكي مي شوند و در نهايت

شخصي هم پيدا مي تواند شد كه نور او بقدريك انگشت بوده و گاهي مي

درخشد و گاهي خاموش مي شود وقتيكه مي درخشد آن شخص در طريق

 ترقي (معنوي) قادر براه رفتن مي شود و وقتيكه خاموش شد در همان

جائيكه بوده است مي ماند و نمي تواند رفت .

گذشتن اين صاحبان نور هم از پل صراط نسبت به نور خود ايشان است ،

بعضي ها در يك چشم بهم زدن و برخي مانند برق و عده اي چون ابر و

بعضي چون شهاب و برخي چون دويدن اسب مي گذرند و آنها ئيكه كمتر از

 همه نور دارند در روي دو دست و پا مانند بچگان راه مي روند .

خدايا نيايد آن روزي كه از تاريكي كرده خود راه از چاه ندانيم !!

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسن روحی بخش در یکشنبه 25 دی1390 و ساعت 20:23 |

مترجم سایت